X
تبلیغات
متولد ماه دی

شارژ ایرانسل

فال حافظ

آیا تنها خدا برای بندگانش کافی نیست...؟

جمعه بیست و چهارم خرداد 1392
م : ن : بهارنارنج

حال من خوب است، اما...

حال و هوایم دیدنیست
خوبم، بدم، گریه میکنم، می خندم!
تــــو را دارم....
بیشتر که فکر میکنم میبینم تـــو را که هیچ، خودم را هم ندارم!
کلاغک سیاه هر روز صبح علی الطلوع پشت پنجره ام می آید به قار قار
نگاهش میکنم به امید خوش خبری
اما بی خبر است
و گاهی این بی خبری چقدر خوب است....
کاش یکی از همین روزها خبر باران بیاورد
دلــم یک دل سیر خیس شدن می خواهد

 + خوش به حال کبوتران زائر امام غریب  ...

پ.ن:یه روزی.یه جایی.یه کسی...




یکشنبه نوزدهم خرداد 1392
م : ن : بهارنارنج

سپاس آقا...




دوشنبه سیزدهم خرداد 1392
م : ن : بهارنارنج

نوشتم هستم

امروز مینویسم تا باور کنم هستم...



هستم؟!!!!





دوشنبه ششم خرداد 1392
م : ن : بهارنارنج

این که...

این که کمتر کسی,حرف ها,احساسات و نوشته هایم را درک می کند...زیاد دوست دارم!

این که...می توانم داستان های فوق تخیلی برای خودم خلق کنم را زیادتر دوست دارم!!

این که...انسان می تواند تمام خودش را پشت نقاب واژه های ساده و تصویر های خیالی, پنهان کند را ...

زیاد زیااااادتر دوست دارم!!!

پ.ن:

سه روز با تو...

با تویی که مدااااام سعی می کنی تا لبخند از روی لب های من فرار نکند و تو بهتر از هر کسی می دانستی که چقدر لبخند از لب هایم این روزها فراری شده بود!!!

سرم به زیر است و...

سکوت!




چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392
م : ن : بهارنارنج

تغییر ده حالمان را به بهترین حال ها.....

دوست ندارم روزهایی بنویسم که حالم عجیب و غریب است!
اما انگار فقط همین روزهاست که وقت نوشتن دارم....
همین روزهاست که تـــــو را بیشتر دوست دارم!
خدا را بیشتر در خاطر می آورم....
گفتم خدا....
چندی است مدام یادم می آورد که چقدر شرمنده اش هستم .... مـــدام!
و حال این روزهایم، دست به گریبانی است با روزگار..... خدا کمک کند پشتش را به خاک میمالم و باز میشوم همان بهارنارنج همیشگی!
روزگار و آدم هایش دستشان در یک کاسه است.... میجنگند با من و دل و شاید هم ن!و این تنها تصور من است!
باز روزهای امتحانــ سخت است
چیزهایی میبینم، میشنوم، میخوانم که تا مغز استخوانم درد میپیچد!

سخت میگذرد این دانستن ها و به روی نیاوردن ها! سختـــ...

پ.ن:

دلم یک عالمه امام رضا می خواااااااهد....

یه روزی...یه کسی...یه جایی




چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392
م : ن : بهارنارنج

مادرم...

وقتی غمی در دلت می نشیند

گل های روسری ات

پژمرده می شوند...


پ.ن:همیشه بخند عزیز دل!




سه شنبه سوم اردیبهشت 1392
م : ن : بهارنارنج

فوبیای دوست داشتن!!!

توی زندگی , باید خودم رو فقط به خودم ثابت کنم ! فقط ... به خود خودم ! هیچ وقت دنبال این نبودم که خودم رو به دیگران حاضر,ثابت کنم : دیگران همکلاسی , هم دانشگاهی , دیگران آشنا ,فامیل , دیگران خانواده , شهر , کشور , دنیا ! هیچ وقت! اما در تمام این سال های زندگی,مدام دلم می خواسته و می خواهد که روزی چند ده بار , خودم را به خودم ثابت کنم ! خیلی کیف داره!خیلی ی ی...

توی دوران تحصیل , به خودم ثابت کردم که می تونم در سخت ترین درس ها و در دشوارترین شرایط , بالاترین و بهترین نمره رو کسب کنم! در زمینه ی استعداد , به خودم ثابت کردم که می تونم استعداد درونی خودم و شکوفا کنم ! نقاش بشم و عااااشق این حرفه باشم و...بمونم!

در زمینه ی...

در زمینه ی...

اما... در زمینه ی احساسی...نتونستم ! نمی تونم ! و این ناتوانی اصلن خجالت نداره , ابراز این ناتوانی هم اصلن خجالت نداره!!!

من نتونستم و نمی تونم به خودم بقبولونم که توی دنیا آدم هایی هستن که می تونن به راحتی آب خوردن دروغ بگن و با این دروغ آدم و به ورطه ی اندوه بکشونن و فرد و تبدیل به سکوت کنن!سکوتی ممتد و طولانی!!!

به نظر من , راحت دروغ گفتن و دروغ شدن , سخت ترین کار این دنیاست!!!...

دروغگو شدن جان فرساترین کار این دنیاست!!!

من...من فقط می تونم خودم و به خودم ثابت کنم ! می تونم حضور باران های بی ملاحظه و تنگی نفس مزمن را بپذیرم و سعی کنم...مدام سعی کنم تا آروم آروم از شرشون راحت بشم!

این کلیشه ها همیشه ارزش تکرار دارن! یک سری از کلیشه ها ارزش هزار بار تکرار رو دارن!

من هنوز و همچنان هم می تونم خودم رو به خودم ثابت کنم! در این روزهای نو رسیده و بهشتی اردی بهشت , باز هم می تونم...

فقط...کاش یه روزی برسه به خودم ثابت کنم که می تونم فوبیای احساس , فوبیای عشق,فوبیای دوست داشتن , نداشته باشم!!!!

پ.ن:کمی درد دل بود...همین!




پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392
م : ن : بهارنارنج

موسيقي زندگي

گاهی اوقات چنان باری از غم يا خوشحالي در داخل یک موسیقی یا یک صحنه مثل نقاشی یا شعر قرار داده شده که حس ميكني تمام قلبت رو در اختیار میگيره...

انگار حس اندوه يا حس زيبايي زيادي که در داخل اثر قرار داره به نهانی‌ترین لایه‌های روحت می‌رسه و  احساس می‌کني که دیگه هیچ حجابی میان خودت و حست وجود نداره....


در واقع شاید به خاطر اینه که گاهی اوقات نمی‌شه خیلی چیزها رو دید و یا شنید چون توانایی مواجه شدن با اون‌ها توانایی زیادی می‌خواد. از طرف دیگه سازنده این موسيقي يا شاعر چنان زیبایی در داخل اثرش قرار داده که فكر ميكني احساس داره تمام قلبت رو سوراخ می‌کنه...

اون وقت دیگه چیزی نمونده که از نظرت پنهان باشه و در واقع همه اندوهت رو یک جا ریختی بیرون و خالی شدي... روحت شروع می‌کنه از شادی که زیبایی اون اثر برات ایجاد کرده.... لذت بردن و پر شدن.... این جوری می‌شه که اون اثر در داخل ذهن آدم ثبت می‌شه...

البته مثل خیلی از چیزهای دیگه، این لحظات هم موقتی هستند، یعنی وابسته به موقعیت فردی شخص و لحظاتی که در آن دوره از زمان بر زندگی آدما حاکمند....ولی بعضی از این اثرات هم موقعیت همگانی دارند و همیشه برای انسان صادق هستند....





جمعه بیست و سوم فروردین 1392
م : ن : بهارنارنج

زیر لب آرام می گویم....


هنوز زیر لب آرام میگویم -دوستت دارم- آنقدر آرام .... که خدا بشنود
و خودم و خودت نه!
هنوز پای انتظار مینشینم
که یا تو نزدیکتر بیایی
یا صدای من به بلندی بالای تو برسد و بشنوی
یا خدا دستم را کمی بالاتر بگیرد
کمی ....
هنوز دلم میخواهد بازی باشد
چشم هایم را ببندم
بعد باز کنم و ببینم یا عشق تمام شده و خط خورده و من باخته ام!
یا بی تو بودن تمام شده و من برده ام!
میدانی این روزها انگار جزء روزهای خدا نبود
وگرنه من انقدر خراب نبودم
حداقلش این بود که بودی
به گمانم این روزها را خدا از تقویم خط زده بود و من یادم نبود
قرارمان همین است دیگر
                                 -روزی که تو نباشی روز نیست-! شب هم نیست
ماه کم دارد
این روزها که گذشت، روز خدا نبود! 
-چون تو نبودی- ....
-چون تو نیستی....

یه روزی...یه جایی...یه کسی....




یکشنبه هجدهم فروردین 1392
م : ن : بهارنارنج

جایی غیر از اینجا

همیشه توی ارتفاعی از جو , ابری وجود نداره . پس حالا که دلم گرفته یعنی به اندازه کافی اوج نگرفتم ...
میدونم !!!

دوست دارم از بالای برج میلاد بپرم پایین . با چتر یا بدون چترش برام مهم نیست اصلا مهم نیست ! جدی میگم یا بشینم روی بال یه هواپیمای در حال حرکت ....حسه خوبی بهم میده ...یا برم یه جای دور . جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش نه غمش نه جنب و جوشش مثل اینجا آهنی نباشه...


پ.ن:

خداوند میفرمایند :

آن گاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل نما .

یه روزی...یه کسی...یه جایی...